قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
266
تاريخ نگارستان ( فارسى )
صباح پنجشنبهء سيزدهم ربيع الاخر روى نمود چنان كه از اينقطعهء ابن يمين ظاهر ميگردد قطعه : چون گذشت از سال هجرت هفتصد با سى و شش * وز ربيع آخرين هم سيزده بگذشته بود در قراباغ از سر سلطان عالم بو سعيد * دست تقدير الهى افسر شاهى ربود شيخ حسن دلشاد خاتون بنت دمشق خواجه بن امير چوپانرا كه محبوبهء سلطان بود به عقد خود درآورد بيت : چو بد كردى مشو ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات [ 470 - رها شدن يارعلى از زندان الغ بيك . ] 470 حكايت گويند چون اميرزاده يارعلى تركمان كه در قلعه و حسب الامر ميرزا الغ بيك گوركان مقيد بوده بحيله خلاص شد . بجهاتى كه در قلعه بود جمعيرا مراعات نموده و باظهار مخالفت ميرزا افزوده و در روز متوجه تسخير هرات گشت ميرزا اين خبر را در حوالى شهر مشهد شنيده بجانب او رفت اميرزاده يار على را پاى ثبات از جا رفته بصوب قلعهء مذكوره شتافت و امير با يزيد پروانچى كه از قبل ميرزا داروغهء ملك هرات بود نزد او معروض داشت كه مردم بيرون شهر با خصم همداستان بودند بنابراين ميرزا حكم بغارت عام بيرون شهر فرمود سه شبانروز غارت ميكردند و باغها و كليهء فقيرانرا ويران ميساختند قضا را هم در آن اوان لشكر اوزبك بماوراء النهر در آمده سمرقند را بجاروب غارت بالمره رفتند و باغهاى خاصه ميرزا را ويران كردند و چينىخانهء كه تمام ازارهء آن از چينى بود و آن را به چند سال از ختا آورده بودند بضرب چماق و گرز درهم شكستند و كردند آنچه كردند بيت : چو بد كردى مشو ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات [ 471 - پرسيدن حكيمى سبب دادگرى نوشيروان ] 471 تنبيه حكيمى از انوشيروان پرسيد كه ميخواهم بدانم كه چه چيز پادشاهرا بر اين اخلاق پسنديده تحريص داشت ؟ وى گفت روزى در جوانى به شكار رفته بودم ديدم كه پيادهء سنگى انداخته پاى سگيرا بشكست ده قدم نرفته بود كه سوارى بر وى بگذشت اسبش لگدى انداخته پاى او را خورد ساخت و سوار اندك مسافتى طى نكرده بود كه پاى اسبش بسوراخ موشى رفته گردنش بشكست بيت : كبك مورى خورد و باز آمد قصاص از كبك خواست * در زمان آمد عقاب و آن عمل با باز كرد تير صيادى اگرچه جان صيدى قبض كرد * دور گردون هم برآرد روزى از صياد گرد [ 472 - بشاهى نشستن ارپا خان . ] 472 من الوقايع چون خواجه غياث الدين محمد رشيد بعد از مرك سلطان ابو سعيد ارپا خانرا بسلطنت برداشت اكثر امراى معظم بحكومت او كه از نژاد هلاكو نبود راضى نگشته لواى خلاف برافراشتند و هريك شاهزادهء كه از نژاد هلاكو خان بود بخانى برداشتند و سحبان زمان خواجه سلمان در آن اوان اين بيت در سلك